تبليغاتX
...............فریاد...............
:. فریاد های خاموش .:
 

 

 

|+| نوشته شده توسط سایه در Wed 14 Feb 2007 | موضوع: |
 

روزی دختری بود که خیلی احساس میکرد عاشقه

و دوست پسری داشت که اونو خیلی دوسش داشت

ولی دختر کور بود............. دختره میگفت اگه من چشامو داشتم تا همیشه عاشق

دوست پسرم می موندم.....

 یه روز یه نفر چشماشو به دختر هدیه میده و دختره بیناییشو بدست میاره .

میره پیش دوست پسرش  ... میبینه اون کوره ... بهش میگه : برو من دیگه تو رو

نمیخوام ....

دوست پسرش با صدای گرفته و دل شکسته میگه :  " باشه من میرم     ولی....

مواظب چشمام باش"

 

 

آدما مثل یه کتاب میمونن که تا تموم نشدن برا دیگران جالبن ......... پس سعی کن خودتو جلو دیگران

تند تند ورق نزنی .... چون اگه تموم بشی متمعنآ میرن سراغ یه کتاب دیگه .

 


۳دونه  لینک  حتمآ ببینین

 

یک واقیت تلخ

 یه طنز جالب برا جبران لینک قبل

اینم یکی دیگه

 

 

 

|+| نوشته شده توسط سایه در Wed 26 Jul 2006 | موضوع: |
 

سلام

بازم برگشتم   دلم براتون خیلی تنگ شده بود امتحانای این ترمم تموم شد ...

از دوستانی که تو این مدت منو تنها نذاشتن تشکر میکنم.....

 دلم گرفته                   از این دنیایی که توش فقط زجر میکشیم و بی تفاوت از کنار بدبختی هایی که داریم میگذریم .

قبل از امتحانام  برا درس خوندن میرفتم کتابخونه دانشگاه ... ولی یه روز دیدم کتابخونه تعطیل شده  از حراست دانشگاه علتشو سوال کردم گفتن: " خبر نداریم..."

فرداش معلوم شد  حراست دانشگاه کارش به جایی رسیده که  کتابخونه رو تعطیل کرده به خاطر اینکه میترسه دانشجوها(دخترا و پسرا)  ظهر تو دانشگاه باشن . آخه ظهر دانشگاه خلوت تر میشه ....  و حراستی های بیچاره گرمشون هم هست که برن مچ اونایی که به هم سلام میکنن رو بگیرن.

بیچاره ها خبر ندارن که تو مملکت ما و خصوصآ شهرمون خونه های زیادی هم وجود داره که گاهی وقتا خالی هم میشن و مکانی بوجود میاد که اونایی که از حراست و تعهد دادن بیجا میترسن مجبور میشن برا صحبت کردن( یا گاهی وقتا  لا اقل به بهونش )  مجبور میشن اونجاها  برن .

ولی بازم وجدانی  هم اگه داشته باشن باید بدونن که خودشون باعث و مسئول هستن (البته ذکر کردم اگر)......

مشکلاتی که ما داریم کاشکی فقط به همین چیزا ختم میشد .

تا حلا  چند بار شنیدی که دخترای هم وطنمون   تو  دیگر کشورها خصوصآ کشورای عربی با پول خرید و فروش میشن --- ولی هیچ کاری نمیکنی؟؟

چرا تو کشورمون عزیزان امر به معروف یه دختر و پسر رو که با هم تو یه پارک نشتن رو به جرم  بی جرمی میگیرن و با بردن آبروی هر دو خانواده  علتی برای فرار دختر از خونه بوجود میارن؟؟؟؟؟؟؟؟؟چرا آخه ؟؟؟

بعد میگن مرگ بده ..... نظر تو چی میتونه باشه؟؟؟؟

من میگم مرگ زیباست چون دیگه شاهد بدبختی ها نیستیم............... اما بعضی وقتا ( تصحیح میکنم: " ضریب بعضی وقتا به ۹/۹۹ درصد میرسه) مرده هایی هستن که جسمی متحرک دارن --- تعجب نمیکنی  نه    !  آره   شاید من و تو هم جزئ همین ضریب افراد باشیم     ولی شاید هم ...... البته نباید بد بین باشیم ..  ..

 

|+| نوشته شده توسط سایه در Mon 3 Jul 2006 | موضوع: |
 قابل توجه مجرد ها ..... طنز ازدواج.....
 

مردا از دو نظر به زنا ترجيح دارن:‌اول اينكه ديرتر زير بار ازدواج ميرن. دوم اينكه زودتر ميميرند و راحت ميشن .
تو یه مهمونی مهماندار به مهمانان خود گفت:‌هر كس از زنش راضي نيست لطفاً بلند بشه . تمام مهمونا به استثناي يه نفر بلند شن. مهماندار رو به اون یه نفر كرد و گفت:‌به به شما چقدر خوشبختيد كه تو زندگي زناشوئي از خانمتون راضي هستين! مهمان گفت :‌اينطور نيست امروز خانم قلم پام رو با چوب شكسته . و گر نه از همه زودتر بلند ميشدم.

جواني كه ميخواست ازدواج كنه هر دختري كه پيدا ميكرد مادرش نمي پسنديد . اين موضوع رو با يكي از رفقاش درميون گذاشت. رفيقش گفت:‌دختري پيدا كن كه شبيه مادرت باشه. جوان پس از جستجوي زياد دختري شبيه مادرش پيدا كرد و اونو  به مادرش نشون داد. مادر دختر رو پسنديد ولي موقعي كه اونو به پدرش نشون داد ،‌ پدر خيلي نارحت شد و گفت اصلا قابل تحمل نيست.!!!

مردي تصادف كرده و بيهوش شده بود. اونو  به بيمارستان برده و بستري کردن . پس از مدتي كه به هوش آومد گفت: مثل اينكه من تو بهشتم! زنش كه  كنار او نشسته بود گفت:‌احمق مگه نمي بيني كه من  كنارتم !!!

مردي را گرفته و به تيمارستان بردن. دكتر پرسيد اين آقا چه ناراحتي داره؟ مأمور گفت :‌اين مرد موقعي كه با مادر زنش دست به يخه شده بود ديديم و او رو گرفته و به اينجا آورديم. دكتر گفت:‌چرا او رو به كلانتري نبردين که به اینجا آوردین؟ ‌مأمور گفت: ‌آقاي دكتر اين مرد ميخواست به زور مادر زنش را ببوسد!!!

جواني از سقراط حكيم پرسيد: كه آيا من ازدواج كنم يا خير؟ گفت چه بكني و چه نكني هر دو مايه ي تاسف است .

برناردشاو ميگه : مرد تنها حيواني است كه براي چندمين بار میشه او را گول زد و زن تنها جانوري است كه به خوبي از عهده اين كار بر مياد !

نويسنده معروفي ميگه: زن مثل كراوات می مونه هم زيبايي به مرد ميبخشه و هم گلوشو  فشار ميدهد .
سموئل باتلر طنز نويس انگليسي ميگه: ‌دزدان سرگردنه يا جان آدمو  ميگيرن يا مالشو . در صورتي كه زن آدم هر دو رو ميگيره . 

خواب خوش بهترين نعمته ولي تازه دامادها از اون محرومن .

يكي از عقلا ميگه : بزرگترين حسن تجرد اينه كه آدم از هر طرف تخت خواب كه بخواد ميتونه پائين بيايد .

|+| نوشته شده توسط سایه در Sat 27 May 2006 | موضوع: |
 
|+| نوشته شده توسط سایه در Sat 20 May 2006 | موضوع:
 تفاوتهاي خون و اشک...

تفاوتهاي خون و اشک:

 1.خون قرمزه رنگه عشقه ، اشک بيرنگه درد عشقه .

2.خون وقتي مياد بيرون ميسوزه اما اشک اول ميسوزه بعد بيرون مياد.

3.خون مال زخم جسمه ولي اشک مال زخم روحه.

 4.جاي زخم خون خوب ميشه ولي مال اشک خوب نميشه.

5.خون هميشه مال درد و غمه ولي اشک بعضي وقتا مال شادي واز رو خوشيه ......

|+| نوشته شده توسط سایه در Wed 10 May 2006 | موضوع: |
 اینگونه باش . . .

1- روز تولد ديگران را به خاطر داشته باش.
2- حداقل سالي يکبار طلوع آفتاب را تماشا کن.
3- براي فردايت برنامه ريزي کن.
4- از عبارت«متشکرم»زياد استفاده کن.
5- بدان در چه وقت بايد سکوت کني.
6- زير دوش آب براي خودت آواز بخوان.
7- احمقانه رفتار مکن.

8- براي هر مناسبت کوچکي جشن بگير.
9- اجناسي که بچه ها مي فروشند را بخر.
10- هميشه در حال آموختن باش.
11-آنچه مي داني به ديگران بياموز.
12- روز تولدت يک درخت بکار.
13- دوستان جديد پيدا کن اما قديميها را از ياد مبر.
14- از مکانهاي مختلف عکس بگير.
15- راز دار باش.

16- فرصت لذت بردن از خوشي هايت را به بعد موکول نکن.
17- به ديگران متکي نباش.
18- هيچ وقت در مورد رژيم غذاييت با کسي صحبت نکن.
19- اشتباه هايت را بپذير.
20- بدان که تمام اخباري که مي شنوي درست نيست.
21- بعد از تنبيه بچه هايت , آنها را در آغوش بگير و نوازش کن.
22- گاهي براي خودت سوت بزن.
23- شجاع باش , حتي اگر نيستي وانمود کن که هستي , هيچکس نمي تواند تفاوت بين اين دو را تشخيص دهد.
24- هيچوقت سالگرد ازدواجت را فراموش نکن.
25- به کسي کنايه نزن.
26- از بين کتاب هايت آنهايي را امانت بده که بازگشتشان برايت مهم نباشد.
27- به بچه هايت بگو که آنها فوق العاده اند.
28- هرگز به همسرت خيانت نکن.
29- سعي کن هميشه خيلي هوشيار باشي , شانس گاهي اوقات خيلي آرام در مي زند.
30- هميشه ساعتت را پنج دقيقه جلو بکش.

??-کسي را که اميدوار است هيچگاه نا اميد نکن شايد تنها داروي او باشد
??-وقتي با بچه ها بازي مي کني سعي کن آنها برنده شوند
??-هيچگاه در دستگاه پيغام گير تلفن پيام بي معني و نامفهوم نگذار
??-وقت شناس باش
??-از افراد ناشايست دوري کن
??-در پول دادن به بچه هايت خسيس نباش
??-اصالت داشته باش
??-هيچ وقت به سياستمداران اعتماد نکن
??-از حدي که لازم است مهربانتر باش
??-وقتي عصباني هستي به هيچ کاري دست نزن
??-بهترين دوست همسرت باش
??-تا وقتي شغل بهتري پيدا نکرده ايي شغل فعليت را از دست مده
??-سعي کن مفيد ترين و با احساس ترين آدم روي زمين باشي
??-از کسي کينه به دل نگير
??-براي تمام موجودات زنده ارزش قاول شو

??-شکست را به راحتي بپذير.
??- وقتي پيروز شدي فخر فروشي نکن.
??- خودت را در گير مسائل بي اهميت نکن.
??- هرگز به کسي نگو که خسته و افسرده به نظر مي آيد.
??- هميشه به قولت وفادار باش.
??- تا مي تواني جدايي ها را به وصل تبديل کن.
??- عادت کن که هميشه حتي زماني که ناراحت هستي خودت را سرحال نشان دهي.
??- زندگي را سخت نگير.
??- هيچ وقت قمار بازي نکن.
??- وقتي با کار سختي روبرو شدي به خودت تلقين کن که شکست غير ممکن است.
??- از وسايلت به خوبي محافظت کن.
??- انتظار نداشته باش که پول برايت خوشبختي بياورد.
??- براي تغيير دادن ديگران بيش از اين تلاش نکن.
??- هميشه خوش ظاهر و شيک پوش باش.
??- پلها را از بين نبر شايد مجبور شوي بار ديگر از رودخانه عبور کني.

61- خودت را دست کم نگير.
62- متواضع و فروتن باش.
63- در ماشينت را هميشه قفل کن.
64- قدرت بخشندگي را از ياد مبر.
65- نسبت به مردمي که به تو مي گويند خيلي صادق و بي ريا هستي محتاط باش.
66- دوستي هاي قديم را دوباره تازه کن.
67- سعي کن زندگي همواره برايت پيام داشته باشد.
68- کتاب مورد علاقه ات را براي بار دوم بخوان.
69- طوري زندگي کن که روي سنگ قبرت بنويسند: شخصي که از هيچ چيز در زندگيش پشيمان نبود.

70-بدان در چه وقت بايد سکوت کنی . . .
|+| نوشته شده توسط سایه در Tue 9 May 2006 | موضوع: |
 موقع مرگ به چی فکر می کنی؟
تو انتخاب نکردی که به دنيا بيايی!
اما انتخاب ميشی که به دنيا بيايی!
به اين فکر کردی حتی لحظه مرگ هم که مهر باطل روی برگه هويتت می خوره،
نمی تونی انتخاب کنی، که زير سايه کدام درخت بخوابی.
يا مثلا روی سنگت هيچ ننويسن،  يا کسی برايت گريه نکنه.
يا حتی اگر بخواهی که فراموش نشی.
اما تو فراموش ميشی حتی زودتر از آن چيزی که فکرمی کنی.
گوش کن...
بيا در اين لحظه که داری می ميری به باور هايی که داشتی فکر کن.
به عشقت فکر کن.
به زيبايی هايی فکر کن که در اطرافت بودن ولی تو اونها رو نمی ديدی.
به لحظه های کوتاه خوشحالی که همون خوشبختی بودن،
به آسمون به خورشيد،به ماه و ستاره ها به ستاره صبح وقتی طلوع می کرد،
شايد که ديگه نخواهی بميری!!
شايد که مرگ جای ديگه ای به دنبال سايه اش بگرده.
خواهش می کنم...
صبر کن...
نمير...

|+| نوشته شده توسط سایه در Fri 7 Apr 2006 | موضوع: |
 جواب ؟ ؟ ؟





خدا همه ی انسانها رو آزاد آفریده و هیچ کس نمیتونه بدون آزادی به زندگی خود ادامه بده ..... ولی بعضی از آزادی های انسان باید به خاطر مصالح زندگی و اجتماع محدود میشه .


این چیز بدی نیست ولی زمانی که این روند فراتر از حد عادی خو د بره توهین به انسانیت و آزادگی انسان تبدیل میشه .


درست شدن بعضی از اشتباهات به مدت زمان احتیاج داره ولی آیا ما میدونیم تا کی زنده ایم و آیا فرصت اینو داریم که به اونجا برسیم و به چه قیمت ...؟ ؟ ؟


حقوق بشر مسآله ایه که در قرن حاضر به اون خیلی بها میدن( در بعضی کشوراها ) ولی بعضی جاها هستن که فقط به شعار اون بسنده میکنن.


من کشورم رو خیلی دوست دارم ولی متآسفانه بعضی از مشکلات کوچیک وجود دارن که باعث عقب ماندگی کشور میشن . ما تو قرن ۲۱ زندگی میکنیم و نباید بزاریم مسآله های کوچیک به عقب ماندگی کشورمون کمک کنن.


یه جوان رو تصور کنید که دختری رو  دوست داره ( یه عشق پاک)به علت نبودن شرایط ازدواج فعلآ نمیتونن خانواده هاشون رو در جریان بزارن. این جوون دوست نداره اونو به خونشون دعوت کنه ( به خاطر ترس از عواقب اون) بنا بر این چند وقت یه بار با موتورسیکلت بیرون میرن .


یه غروب یه جای خلوت کنار موتورشون ایستادن و به صحبت مشغولن ناگهان گشت امر به معروف کنارشون ترمز میگیره . اونا فورآ سوار موتور میشن و گشت امر به معروف دنبال اونا راه میفته. با اینکه هیچ گناهی جز دوست داشتن همدیگه ندارن به خاطر ترس از ریخته شدن آبروی خانواده هاشون تند تر میرونن . ماشین هم با سرعت دنبالشونه .......................حالا یه سنگ زیر چرخ موتورسیکلت میره اونا میفتن زمین و متآسفانه  ماشینم زیرشون میگیره ...............

پسره سرش میخوره به سنگی و متآسفانه ............. به بیمارستان هم نمیرسه...........

چه کسی تو این ماجرا جوابگوست ..؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ تاوان مرگ دو جوون رو کی میده ----- و به چه جرمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آره چنین حوادثی هم میفته و ما بی خبریم  .   فردا صبح رو تصور کنین که خونه اون جوون چه مراسمی دارن و بد تر از همه دختره چه بلایی سرش میاد ------  و از طرف دیگه اونا هم   ................-( روز از نو    روزی از نو)- 




|+| نوشته شده توسط سایه در Tue 4 Apr 2006 | موضوع: |
 
 
بالا